![]() |
![]() |
|
| اشعار و جملات زیبای شاعران و عارفان جهان |
|
پريا!
ديگه توک روز شيکسه دراي قلعه بسّه اگه تا زوده بلن شين سوار اسب من شين مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد. آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا مي ريزد ز دست و پا. پوسيده ن، پاره مي شن ديبا بيچاره ميشن: سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن سر به صحرا بذارن، کوير و نمکزار مي بينن عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!] در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن هر کي که غصه داره غمشو زمين ميذاره. قالي مي شن حصيرا آزاد مي شن اسيرا. اسيرا کينه دارن داس شونو ور مي ميدارن سيل مي شن: گرگرگر! تو قلب شب که بد گله آتيش بازي چه خوشگله! آتيش! آتيش! - چه خوبه! حالام تنگ غروبه چيزي به شب نمونده به سوز تب نمونده، به جستن و واجستن تو حوض نقره جستن الان غلاما وايسادن که مشعلا رو وردارن بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش کنن به جائي که شنگولش کنن سکه يه پولش کنن: دست همو بچسبن دور ياور برقصن « حمومک مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن « قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن پريا! بسه ديگه هاي هاي تون گريه تاون، واي واي تون! » ... پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي کردن پريا مث ابراي باهار گريه مي کردن پريا ... *** « - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي! شباي چله کوچيک که زير کرسي، چيک و چيک تخمه ميشکستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد بي بي جون قصه مي گف، حرفاي سر بسه مي گف قصه سبز پري زرد پري قصه سنگ صبور، بز روي بون قصه دختر شاه پريون، - شما ئين اون پريا! اومدين دنياي ما حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين که دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟ دنياي ما قصه نبود پيغوم سر بسته نبود. دنياي ما عيونه هر کي مي خواد بدونه: دنياي ما خار داره بيابوناش مار داره هر کي باهاش کار داره دلش خبردار داره! دنياي ما بزرگه پر از شغال و گرگه! دنياي ما - هي هي هي ! عقب آتيش - لي لي لي ! آتيش مي خواي بالا ترک تا کف پات ترک ترک ... دنياي ما همينه بخواي نخواهي اينه! خوب، پرياي قصه! مرغاي شيکسه! آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟ کي بتونه گفت که بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما قلعه قصه تونو ول بکنين، کارتونو مشکل بکنين؟ » پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي کردن پريا مث ابراي باهار گريه مي کردن پريا. *** دس زدم به شونه شون که کنم روونه شون - پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن [ پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن [ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر کنده شدن، [ ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس [ شدن، ستاره نحس شدن ... وقتي ديدن ستاره يه من اثر نداره: مي بينم و حاشا مي کنم، بازي رو تماشا مي کنم هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم - يکيش تنگ شراب شد يکيش درياي آب شد يکيش کوه شد و زق زد تو آسمون تتق زد ... شرابه رو سر کشيدم پاشنه رو ور کشيدم زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم دويدم و دويدم بالاي کوه رسيدم اون ور کوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن: « - دلنگ دلنگ، شاد شديم از ستم آزاد شديم خورشيد خانم آفتاب کرد کلي برنج تو آب کرد. خورشيد خانوم! بفرمائين! از اون بالا بياين پائين ما ظلمو نفله کرديم از وقتي خلق پا شد زندگي مال ما شد. از شادي سير نمي شيم ديگه اسير نمي شيم ها جستيم و واجستيم تو حوض نقره جستيم سيب طلا رو چيديم به خونه مون رسيديم ... » *** بالا رفتيم دوغ بود قصه بي بيم دروغ بود، پائين اومديم ماست بود قصه ما راست بود: قصه ما به سر رسيد غلاغه به خونه ش نرسيد، هاچين و واچين زنجيرو ورچين! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:41 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|