![]() |
![]() |
|
| اشعار و جملات زیبای شاعران و عارفان جهان |
|
تا حالا شده از كسي بدت بياد؟چقدر به علتش فكر كردين؟ 8 ماه بود از كسي بدم مي يومد والبته اون هم از من بدش مي اومد.وما هر روز اين موضوع رو با كلاممون به هم اعلام مي كرديم. وقتي چشممون تو چشم هم مي افتاد به هم مي گفتيم "ازت بدم مي ياد."به همين راحتي و حتي با يه لبخند ژكوند... و امروز بعد از 8 ماه فهميدم ما هردو در يك روز به دنيا اومديم.كساني كه تو يه روز به دنيا مي يان خيلي شبيه همن...امروز فهميدم منم مي تونم انقدر نفرت انگيز باشم...
پيوستن به معناي آن نيست كه بايد كاملا با هم موافق باشيم.پيوستن يعني پيوند قلبها و احساس يگانگي...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:38 توسط ندا |
|
|
بوي گندم مال من هرچي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي ميکارم مال تو اهل طاعوني اين قبيلهي مشرقي ام تويي اين مسافر شيشه اي شهر فرنگ پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از طاوله تن پوشه تو از پوست پلنگ بوي گندم مال من هرچي که دارم مال تو يه وجب خاک مال من هرچي ميکارم مال تو تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش من به فکر يه اتاق اندازهي تو واسه خواب تن من خاک منه ساقهي گندم تن تو تن ما تشنهترين تشنهي يک قطرهي آب شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا شهر من شهر دعا همه گنبذاش طلا تن تو مثل تبر تن من ريشهي ساق تپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت بوي گندم مال من هرچي که دارم مال تو يه وجب خاک مال من هرچي ميکارم مال تو نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم تو آخه مسافري خون رگ اينجا منم تن من دوست نداره زخميه دست تو بشه حالا با هرکي که هست هرکي که نيست داد ميزنم؛ بوي گندم مال من هرچي که دارم مال تو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:26 توسط ندا |
|
|
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست شب تار است و ره وادي ايمن در پيش آتش طور كجاست موعد ديدار كجاست هر كه آمد به جهان نقش خرابي دارد در خرابات بگوييد كه هشيار كجاست حافظ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:23 توسط ندا |
|
|
من در اين خانه به گمنامي نمناك علف نزديكم. من صداي نفس باغچه را مي شنوم و صداي ظلمت را وقتي از برگي مي ريزد و صداي سرفه ي روشني از پشت درخت عطسه ي آب از هر رخنه سنگ چكچك چلچله از سقف بهار و صداي صاف بازو بسته شدن پنجره تنهايي. و صداي پاك/پوست انداختن مبهم عشق متراكم شدن ذوق پريدن در بال و ترك خوردن خودداري روح من صداي قدم خواهش را مي شنوم و صداي پاي قانوني خون را در رگ ضربان سحر چاه كبوتر ها تپش قلب شب آدينه جريان گل ميخك در فكر شيهه ي پاك حقيقت از دور من صداي وزش ماده را مي شنوم و صداي كفش ايمان را در كوچه شوق و صداي باران را روي پلك تر عشق روي موسيقي نمناك بلوغ روي آواز انارستان ها و صداي متلاشي شدن شيشه ي شادي در شب پاره پاره شدن كاغذ زيبايي پرو خالي شدن كاسه ي غربت از باد. سهراب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:6 توسط ندا |
|
|
نامه اي خواهد رسيد از نا كجا آباد اما براي تو فقط براي تو شايد قصه اي باشد از اميد بي كران تنها ايمان بياور به پستچي مهربان آسمان... خدا را در دلت احساس كن و قدم هايت را محكم تر از هميشه بردار. چراكه وقتي ايمان شكست مي خورد ترس پيروزيش را در وجودت جشن مي گيرد.
5 ثانيه فرصت داري تسليم شوي سلاح منفي بافي را زمين بگذاري و اجازه دهي نهال انديشه هاي مثبت در ذهنت جوانه بزند. 5 ثانيه تمام شد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:19 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|