![]() |
![]() |
|
| اشعار و جملات زیبای شاعران و عارفان جهان |
|
دهانت را مي بويند مبادا كه گفته باشي "دوستت دارم" دلت را مي بويند روزگار غريبي است نازنين! و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي زنند... عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد در اين بن بست كج و پيچ و سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان مي دارند. به انديشيدن خطر مكن! روزگار غريبي است نازنين! آنكه بر در مي كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است. نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد. آنك قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر ، با كنده و ساطوري خون آلود روزگار غريبي است نازنين! و تبسم را بر لب ها جراحي مي كنند و ترانه را...بر دهان. شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد. كباب قناري بر آتش سوسن و ياس روزگار غريبي است نازنين! ابليس پيروز مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد.... احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:15 توسط ندا |
|
|
مهربانم ,ای خوب ! یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است , زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی و دلت همواره , مهو شادی و تبسم باشد... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد... مهربانم ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:20 توسط ندا |
|
|
تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگينند وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگينند چراغ روشن شب بود... برايم چشم هاي تو نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:24 توسط ندا |
|
|
يکي بود يکي نبود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:41 توسط ندا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:11 توسط ندا |
|
|
الهـي باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي الهـي گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني الهـي هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم الهـي چراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني الهـي جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران الهـي اين چيست كه با دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت الهـي عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم الهـي بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن الهـي چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر الهـي هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت خواجه عبدالله انصاری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:45 توسط ندا |
|
|
خداوندا اگر روزي بشر گردي اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست نفرين ها و آفرين ها بي ثمر است اگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستي اي پناهگاه ابدي تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي ابوذر " رفت و در كتفم, " كوير " ديگري گل كرد تنم تاول زد از تزوير , زور و زر , كجائي مرد كجائي ؟ در گلويم بغض چندين فصل تنهايي نشسته چو ن سيه ابري , درين سال سراسر زرد نمي بيني مگر,تكثير صدها " كاخ سبز" اينجا "ابوذر" خواهد و مردي, كه فريادي كشد ازدرد قلم حتي صليبم شد, ولي آئينه مي داند كه مي آيي , بيا خورشيد شبهايم , بيا برگرد كه در دلهايمان داغ , هنوزم بردگي , اما " مزينان" يك تن ديگر , جهان پر گشته از نامرد دكتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 0:8 توسط ندا |
|
|
ولادت مولود کعبه حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک
"سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، ..." مطلبی که خوندین بخشی از وصیت نامه داریوش کبیر بود که نیوشا جون اون رو توی وبلاگش قرار داده .به نظر من واقعا جالب و خردمندانه بود...پیشنهاد می کنم شما هم اونو بخونین . اینم لینکش: |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:10 توسط ندا |
|
|
زني پسرش را به سينما مي بردو دقيقا به قدري كه براي سنما رفتن لازم بود ،پول همراه داشت.پسر با شور و هيجان دم به دم از مادرش مي پرسيد كه پس كي به سينما مي رسند.سر چهارراه كه به خاطر چراغ قرمز ايستاده بودند،زن گدايي را ديد كه در پياده رو نشسته بود و صدايي را شنيد كه به او گفت: - هر چي پول داري ،به او بده! زن به بحث با آن صدا پرداخت .او به پسرش قول سينما داده بود .صدا دست بردار نبود: - تمامش را بده! زن گفت: - مي توانم نصفش را به بدهم.پسرم هم مي تواند تنها به سينما برود و من بيرون مي مانم تا او از سينما بيايد. اما صدا مايل به جرو بحث در اين مورد نبود: - همه را به او بده. زن اصلا وقت نكرد تا ماجرا را براي پسرش توضيح دهد.اتومبيل را متوقف كرد و همه پولي را كه داشت ،به گدا داد.گدا گفت: - خدا هست.شما اين را به من اثبات كرديد.امروز روز تولد من است. دلم گرفته بود.خجالت مي كشيدم گدايي كنم.به همين دليل تصميم گرفتم گدايي نكنم و در دل گفتم:اگر خدايي هست،هديه اي به من مي دهد. (بر گرفته از كتاب مكتوب نوشته ي پائولو كوئيلو - مطلب شماره ي 81)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:34 توسط ندا |
|
|
صد بهار برابري به كوثر نكنند وان باده ي آتشين به ساغر نكنند
عشاق جهان اگر برايند به هم در عشق برابري به مادر نكنند.... ******************************************* عصاره همه مهرباني ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. شكسپير
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:21 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|